. خیلی دوست دارم نظرتونو راجعه به این داستان بدونم .شما خودتون فکر کنید و ببینید واقعا مقصر اصلی کیه؟یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود یه پسرو دختره بودن که تو یه خیابوون زندگی میکردن
یه روز پسره میره پیش دختره گیر میده که بیا با من دوست شو
. دختره باهاش دوست نمیشه
.پسره دوباره میاد کنه میشه دختره بازم دوست نمیشه
.دوباره میاد شاخ میشه
بازم دختره دوست نمیشه
پسره هزارجوور منت میکشه .گل می خره
. کادو میخره
تا اینکه دختره دلش میسوزه باهاش دوست میشه
.پسره هر روز که می گذشت بیشتر برای دختره کادو می خریده
براش ایمیلای عاشقونه میفرستاده
تا اینکه یه روز دوست پسره به اینا حسودی میکنه میره به پسره میگه رفیقت با من لاو ترکونده
. پسره هم با حماقت تمام این حرف دوستشو باور میکنه .
میره پیش دختره میگه ابروتو میبرم
. دختره هر چی میگه بابا من کاری نکردم پسره قبول نمی کنه
تا اینکه پسره ی بد کار خودشو میکنه و شماره ی دختررو پخش میکنه تو مدرسشون
.طفلکی دختره از همه جا بی خبر بوده تا اینکه هی مزاحمش میشدن هی زنگ میزدن به موبایلش تیکه می انداختن
.اذیت میکردن
و پسره میادو خودش به دختره میگه اینم اون آبرو ریزی که بهت گفتم
و نمیدونسته که دختره ازش عاقل تره
. دختره میره شمارشو عوض میکنه و الانم شمارشو به هیچ پسری نمیده
و پسره تازه الان بعد از ۱ سال فهمیده دوستش بهش دروغ گفته که بین این دو تا رو بهم بزنه
. الان پسره دوباره میخواد با دختره دوست شه اما دختره قبول نمیکنه
.چون دختره میدونه کسی که یه بار نامردی کرده و حرف دوست دروغ گوشوبه حرف اون ترجیح داده پسر خوبی نیست
و در گردباد بی وفای غرق شده
. حالا هم پسره داره میسوزه
و مخش آبپز شده
چون هم با دوستش دعوا کرده و هم دوست دخترش باهاش قهر کرده
. هردوشونو از دست داد به خاطر حماقت خودش .


(همان طور که در عکس مشاهده می کنید.)
حاوی سیم کارت از نوع ۳ عدد ۱۰۰ تومانی(یکی بخر ۳ تا ببر)
(بابا بالاخره باید یه جوری فهمید اینا پسرن دیگه)
اومده بیرون)اگه زانوهاش قدری پاره و روفو شده باشه بهتره.تذکر:شلوار هر چه قدر از بالا کوتاه تر باشه مفیدتره الف)در مصرف پارچه صرف جویی میشه.ب)دخترای عزیز می تونن یه شکم سیر بخندن

و میخوام همراه با سال جدید وبلاگ نویسی رو آغاز کنم 